مترجم: فرهاد امیری- روزنامه دنیای اقتصاد- شماره 2622
هدایت یک کسبوکار کوچک میتواند گیجکننده باشد.
بسياري از صاحبان کسبوکار تنها به قدری موفق هستند که کسبوکارشان را
بهکل رها نکنند و ضرر ندهند. مسیر پیش روی کسبوکارهای کوچک مبهم و پرخطر
است. آیا کسبوکارتان را باید به امید آینده باز نگه دارید یااینکه باید
همین حالا از آن دست بکشید؟

|
چه زمان درخواهید یافت که موفق بودهاید یا نه؟ دراین مقاله 12 نشانه را
پیش رویتان میگذاریم که به شما میگوید کسبوکارتان تنها نبردی برای
ادامه بقا است یا توانستهاید فراتر از آن حرکت کنید.
1. وقتی به تعطیلات رفتهاید، باز هم شرکتتان درآمد کسب میکند.
وقتی
به تعطیلات میروید و شرکتتان همچنان پولساز است، یعنی شما واقعا يك شرکت
به راه انداختهاید و فقط صاحب شغل نیستید. پریگ آرنوفـفن از شرکت ماونز
و موگولز میگوید: «من شرکت خودم را دهسال قبل شروع کردم. من و شوهرم در
جشن تولد چهلسالگیام یک ماه به تعطیلات
رفتیم.
من واقعا
نمیدانستم که وقتی پس از یک ماه بازگردم، آیا هنوز کسبوکاری برایم باقی
مانده است یا نه. اما وقتی بازگشتم، دیدم نه تنها شرکت در غیاب من باقی
مانده، بلکه حتی پیشرفت هم کرده است.»
2. در صدر نتایج جستوجو هستید.
شاهراههای
اصلی عصر دیجیتال موتورهای جستوجویی همچون بینگ، گوگل و یاهو هستند. برخی
از صاحبان کسبوکار احساس میکنند وقتی در صدر نتایج جست و جوی موتور
جستوجوی محبوبشان ظاهر شوند، دیگر کارشان ردیف شده است. بیل ادوارد از
شرکت کستلاینکز میگوید: «وقتی اسم شرکت به اولین صفحه جستوجوی گوگل
رفت، فهمیدم که دیگر کسبوکارم موفق خواهد شد.»
3. شما زندگی مشتریان را تغییر میدهید.
اغلب
کسبوکارهای کوچک در جستوجویاین هستند که با کسبوکارشان در جهان
تغییرایجاد کنند. وقتی یک مشتری برایتان نامه مینویسد و از تغییراتی که
در زندگیاش دادهاید، سخن میگوید، میتوانید مطمئن باشید که تغییری در
جهانایجاد کردهاید.
دکتر گرگ ماگور از شرکت ریوجنریتیو میگوید: «بعد
از آنکه محصول قطره چشمی خود را برای رفع خشکی چشم ارائه دادیم، یکی از
مشتریان به من زنگ زد تا بابت ارائهاین محصول از ما تشکر کند. او گفت که
محصول ما زندگیاش را تغییر داده است.»
4. مشتریان شما را به راحتی پیدا میکنند.
آدمهایی
که نمیشناسید و هرگز با شما ارتباطی نداشتهاند، اکنون در حال خرید
محصولات شما هستند. شاون، از شرکت استراتوس پرپ میگوید: «وقتی برای اولین
بار دیدم کسی در سایت ما ثبت نام کرده و از خدمات ما استفاده میکند که هیچ
یک از اعضای تیم وی را نمیشناختند، فهمیدم بالاخره به لحظه موعود نزدیک
شدهایم. اینایده که کسی که بدون دانش پیشینی نسبت به شرکت قانع شده باشد
کار ما خوب است و روی آن سرمایهگذاری کند، بسیار عالی است.»
5. میدانید که تنها نیستید.
این یعنی، وقتی دست آخر بفهمید که بسیاری از صاحبان کسبوکار با همان مشکلاتی دست و پنجهنرم میکنند که شما.
ژیل
سالزمن، از شرکت فاوندیگ مامز میگوید: «200 نفر از زنان تنها شش ماه پس
از به کار انداختن شرکت به جمع مادران کارآفرین ما اضافه شدند. داشتم لیست
عضویتها را چک میکردم و ابتدا امیدوار بودم هفت هشت تایی سر و کلهشان
پیدا شود، اما در آن لحظه که عدد 200 را دیدم، میدانستم که دارم حقیقتا به
جایی میرسم.»
6. مشتریان به شما ارجاع میدهند.
بزرگترین
تعریف و تمجید وقتی است که یکی از مشتریانتان شخص دیگری را به شما و
کسبوکارتان ارجاع دهد. توکر روبسون از شرکت سی.دی.ال هلپرز میگوید: «وقتی
نخستین مشتری عمده مدیر ارشد اجرایی شرکت به من گفت که ما در کسبوکارمان
بهترین هستیم و هر کمکی از دستش برمیآید خواهد کرد تا مشتریان جدیدی پیدا
کنیم، فهمیدم موفق شدهایم.»
7. شما دوباره به مسیر اصلی بازمیگردید.
این یعنی، وقتی دوران بدی را پشت سر بگذارید و بار دیگر، به مسیر اصلی موفقیت بازگردید.
لوران
برجر، از شرمتاینترن کوئین میگوید: «میدانستم بعد ازاینکه اوضاع
کسبوکارم به شدت خراب شد، باز هم میتوانم از اعماق به سطح بیایم واین
کار را هم کردم. اکنون کسبوکارم از هر زمان دیگری سالمتر است.»
8. در اخبار رسانهها نامتان میآید.
فرض کنید یک مقاله در روزنامهای منتشر میشود و از شرکت شما به خوبی یاد میکند.
بونی،
از شرکت کالیکو دیزاینز مینویسد: «در اواخر سال 2002 کسبوکاری را برای
ساختن جواهرات دستساز با سنگهای قیمتی آغاز کردم. در اوایل سال 2004 و پس
از آنکه جواهرات ما در مجله ملی مد منتشر شد، کسبوکارم به شدت رونق
گرفت. و ظرف دو ماه آنقدر پول درآوردم که ظرف یکسال قبل درنیاورده بودم.»
9. برخی از مشتریانتان را رها میکنید.
وقتی
کسبوکارتان به حد کافی موفق باشد، میتوانید از شر چندتا از مشتریانتان
خلاص شوید، یعنی از شر آنهایی که برایتان سودآوری نداشتهاند.
جفری
وایناستوک، از شرمت رودز و وایناستوک میگوید: «سه ماه پس از آنکه
شرکتمان را آغاز کردیم، با مشتری جدیدی کار میکردیم که انتظارات زیادی از
ما داشت. بار اول زنگ زد و به دنبال یک منشی میگشت. زنگ زد و گفت: «یادم
رفت بگویم. لطفا داوطلبانی که برایم میفرستید، همه زنان جوان باشند.» من
وکیل هستم و به او گفتم که چرا نمیتواند چنین درخواستی داشته باشد. او هم
معذرت خواست.
یک ماه بعد آنها دنبال مدیر ارتباطات میگشتند. دوباره
کسی از شرکت آنها زنگ زد و درخواست مشابهي را مطرح كرد. آنجا بود که تصمیم
گرفتيم بیدرنگ از شر این مشتری خلاص شویم.»
10. شما به جریان نقدی مثبت رسیدهاید.
این مرحله به شما امکان میدهد تا موفق شوید و سود خود را برای رشد آینده شرکت سرمایهگذاری کنید.
مایک
اسکانلین از شرکت بورن تو سل میگوید: «ما کسبوکارمان را سال 2009 راه
انداختیم. تقریبا 18 ماه طول کشید تا محصولمان را بسازیم و آن را در جولای
2010 ارائه کردیم. چهار ماه بعد، آنقدر مشتری داشتیم که جریان نقدیمان
مثبت شد و به سودآوری رسیدیم.»
11. ناشران از شما میخواهند کتاب بنویسید
حتی در عصر دیجیتال هم وقتی یک کتاب بنویسید، فورا پرستیژ شرکت خودتان را بالا بردهاید.
جیم
اسمیت از شرکت بلارنیاستون میگوید: «وقتی یک ناشر به من گفت تا کتابی
بنویسم و تجربهام در زمینه هدایت کسبوکار طراحی وب را به اشتراک بگذارم،
برادر بزرگترم گفت: «وقتی از تو میخواهند در زمینه کسبوکارت کتابی
بنویسی، یعنی بدل به یک نخبه دراین کسبوکار شدهای.»
12. اولین مشتری پول محصول شما را پرداخت میکند.
وقتی کسی به خاطر محصول یا خدماتتان به شما پول پرداخت میکند، بهترین لحظه زندگی را تجربه میکنید.
دیوید
گرینبرگ، از شرکت پارلمان تیوترز میگوید: «بهترین لحظه برای من لحظهای
بود که نخستین دانشجو در موسسه ثبتنام کرد. ما اکنون در بیش از 20 ایالت و
80 شهر حدود 500 کارآموز داریم.»
و حالا شما بگویید: بهترین لحظه کسبوکارتان، لحظهای که از کسبوکارتان مطمئن شدید، چه زمانی بوده است؟
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:41  توسط حسام دهقان نیری
|
تاثیر و نفوذ کودکان در تصمیم گیری های خرید خانواده:
دوستان عزیز، با توجه به این که پایان نامه کارشناسی ارشد من در مورد "نفوذ نسبی کودکان در تصمیم گیری های خرید خانواده" به پایان رسیده است و مقالات و کتب متعددی در این موضوع جمع آوری کردم، خواهشمندام در صورت علاقه به مطالعه و یا انجام مطالعه پژوهشی مشرک در حوزه بازاریابی کودکان، با من تماس بگیرید. ضمنا کتاب بازاریابی برای بازار کودکان، اثر ارزشمند James U Mcneal رو از آمازون خریداری کردم و اگر دوستی لازم داشت من رو در جریان قرار بده.
:children's relative influence on family purchasing decision making
testing williams conceptual model in Iran- Mashhad
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 11:6  توسط حسام دهقان نیری
|
هر آنچه ميخواهيد درباره بازاريابي بدانيد
بخش نخست
1- چه رويكردهاي عمدهاي را بايد در آينده در نظر بگيريم؟
چشمانداز اقتصادي به شكلي اساسي به وسيله فناوري و جهانيسازي دگرگون شده
است. اكنون شركتها هرجا كه باشند ميتوانند با هر جاي ديگري رقابت كنند و
از اين بابت بايد ممنون اينترنت و تجارت رايگان ايجاد شده از سوي آن باشند.
مهمترين
نيروي اقتصادي رقابت افراطي است، شركتها قادرند كالاهايي بيشتر از آنچه
ميتوانند بفروشند توليد كنند و در نتيجه فشار زيادي بر بخش قيمتگذاري
وارد ميشود. اين مساله همچنين باعث ميشود كه تفكيكپذيري بيشتري را اعمال
كنند. با وجود اين بسياري از اين تفكيكپذيريها رواني است نه واقعي و حتي
اگر واقعي هم باشند، مزيتهاي امروز يك شركت در اقتصادي كه هر مزيتي به
سرعت كپيبرداري ميشود، چندان دوام نميآورد.
شركتها بايد به اين
حقيقت توجه كنند كه مشتريان تحصيلكردهتر شدهاند و ابزارهاي بهتري همچون
اينترنت را در اختيار دارند و با قدرت تمايز بهتري خريد ميكنند. قدرت از
توليدكننده به توزيعكننده منتقل شده و اكنون در حال انتقال به مشتري است،
مشتري پادشاه است.
2- شما در كتاب خود به اين نكته اشاره كردهايد كه
جهانيسازي، رقابت افراطي و بيش از حد و اينترنت، بازارها و كسبوكارها را
دگرگون ميكند. اين عوامل چه تاثيري بر بازاريابي دارند؟
هر سه اين
نيروها باعث افزايش فشار براي كاهش قيمت ميشوند. جهانيسازي به اين معني
است كه شركتها توليدات خود را به سايتهاي ارزانتر واگذار ميكنند و
محصولات خود را با قيمتي كمتر از فروشندگان محلي وارد يك كشور ميكنند.
رقابت افراطي به اين معني است كه توليدكنندگان بيشتري براي تصاحب يك مشتري
يكسان با هم رقابت ميكنند و اين مساله منجر به كاهش قيمت ميشود و اينترنت
به اين معني است كه مردم سريعتر ميتوانند قيمتها را مقايسه كنند و به
سمت كمترين قيمت هدايت شوند. چالش بازاريابي اين است كه در مقابله با اين
رويههاي كلي، راههايي را براي حفظ قيمت و سود پيدا كند. صنعت هيچ كشوري
نميتواند مشتريان خود را حفظ كند مگر آنكه بيشترين ارزش را به مشتريان خود
ارائه كند و راهحل همه اين مسائل اين است: هدفگذاري، تفكيكپذيري و
تقويت بهتر نام تجاري.
3. بازاريابي چيست؟
بازاريابي علم كشف، ايجاد و
ارائه ارزش براي تامين نيازهاي بازار هدف در مقابل سود است. بازاريابي
نيازها و اميال تامين نشده را شناسايي ميكند و اندازه بازار شناخته شده و
سود بالقوه را شناسايي، اندازهگيري و تعيين ميكند. بازاريابي بخشهايي را
كه شركت بهتر ميتواند به آنها خدمت كند، مشخص ميكند و محصولات و خدمات
مناسب را عرضه مينمايد. بازاريابي اغلب به وسيله دايرهاي در درون سازمان
اجرا ميشود. اين هم خوب است و هم بد. خوب است زيرا گروهي از افراد آموزش
ديده را گرد هم ميآورد كه بر بازاريابي تمركز دارند و بد است، زيرا
فعاليتهاي بازاريابي نبايد فقط در يك دايره صورت پذيرد بلكه بايد در تمام
فعاليتهاي سازمان نمود پيدا كند.
مهمترين مفاهيم بازاريابي عبارتند
از: بخشبندي، هدفگذاري، موضعدهي، نيازها، خواستهها، تقاضاها، خدمات و
محصولات ارائه شده نامهاي تجاري، ارزش و رضايت مبادلات، معاملات، روابط و
شبكهها، كانالهاي بازاريابي، زنجيره تامين، رقابت، محيط بازاريابي و
برنامههاي بازاريابي. اين اصطلاحات شكل دهنده واژه بازاريابي
حرفهاياند.
فرآيندهاي اصلي بازاريابي عبارتند از: 1- شناسايي فرصت 2-
توسعه محصول جديد 3- جذب مشتري 4- حفظ مشتري و ايجاد وفاداري و 5- اجراي
سفارش. شركتي كه به خوبي از عهده تمام اين موارد بر ميآيد، معمولا طعم
موفقيت را ميچشد.
اما اگر شركتي در هر يك از اين فرآيندها شكست بخورد، دوام نميآورد.
4- از نظر شما در شركتهاي امروزي چه تصورات غلطي در مورد بازاريابي موثر وجود دارد و چه كسي متوجه آن نميشود؟
بازاريابي
مفهومي است كه در چرخه كسب و كار و ذهن عموم مردم خيلي بد درك شده است.
شركتها فكر ميكنند كه بازاريابي به وجود آمده است كه پشتيبان توليد باشد و
محصولات شركت را به شكلي رد كند. حقيقت برعكس اين است، يعني توليد به وجود
آمده است تا پشتيبان بازاريابي باشد. شركت هميشه ميتواند توليدات خود را
برونسپاري كند، اما چيزي كه شركت را ميسازد، ايدهها و نويدهاي بازاريابي
آن است. كارهاي توليد، خريد، تحقيق و توسعه، مالي و ديگر كارهاي شركت براي
حمايت از فعاليت شركت در بين مشتريان موجود در بازار است.
بازاريابي
اغلب با فروش اشتباه ميشود. فروش فقط نوك كوه يخ بازاريابي است. چيزي كه
ديده نميشود، بررسي گسترده بازار، تحقيق و توسعه محصولات مناسب، چالش
قيمتگذاري درست، توزيع و اطلاعرساني به بازار درباره محصول است.
بنابراين بازاريابي بسيار جامعتر از فروش است.
فروش فقط وقتي شروع
ميشود كه محصولي داشته باشيد، اما بازاريابي قبل از وجود محصول شروع
ميشود. بازاريابي تكليف شركت براي شناسايي نياز مردم و ساخت آن است.
بازاريابي مشخص ميكند كه محصول يا خدمتي كه به بازار ارائه ميشود، بايد
چطور توليد، قيمتگذاري، توزيع و ارائه شود و اين بازاريابي است كه در
مورد زمان اتمام ارائه محصول نيز تصميم ميگيرد.
به طور كلي ميتوان
گفت، بازاريابي فروشي كوتاه مدت نيست، بلكه سرمايهگذاري بلندمدت است. وقتي
بازاريابي به درستي صورت پذيرد قبل از ساخت محصول و ورود به هر بازاري
شروع ميشود و تا مدتها بعد از فروش ادامه مييابد.منبع: نشريه مباحثي در رقابت و استراتژي ترجمه فرناز صفدري و همكاران
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=244421
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 2:35  توسط حسام دهقان نیری
|
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 1:37  توسط حسام دهقان نیری
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 8:40  توسط حسام دهقان نیری
|